آوای رهایی
پراکنده های سینا مالکی
دامنه های بحران
در هفته گذشته، آماری منتشر شد که جامعه اقتصادی ایالات متحده را تکان داد. نرخ بیکاری در پیشرفته ترین کشور جهان به رقم 8.1 % رسید . چنین رقمی در طول 25 سال اخیر بی سابقه بود. تنها در طول یک ماه فوریه، بیش از ششصد هزار نفر شغل خود را از دست دادند. در حالی که کارشناسان معتقد بودند بحران در سه ماه سوم سال جاری به پایان خواهد رسید، اما شواهد دال بر آن دارد که در حال حاضر تنها بر سرعت و دامنه این بحران افزوده می شود. در حالی که اقتصاد دانان راست گرا همچنان بر طبل عبور از بحران در آینده ای نزدیک می کوبند، اما منتقدین عمق بحران را گسترده تر از این ها می دانند. بحرانی که تمام شواهد از عمق گسترده تر آن نسبت به بحران 1929 دارد، چگونه می تواند در مدت کوتاهی احیا شود، در حالی که بحران 1929، نزدیک به پنج سال ادامه داشت.
بحران 1929، ایالات متحده را به اروپا نزدیک کرد. چرچیل و روزولت همکاری مشترکی برای حل بحران داشتند. با این وجود شعله ور شدن آتش جنگ جهانی دوم و سپس ورود ایالات متحده به جنگ، جایگاه ویژه ای به این کشور بخشید که سقوط اقتصادی آن را به مدت بیش از 60 سال به تاخیر انداخت. مساله این است که اقتصاد جهان چنان در دوران پس از جنگ در هم تنیده شده که این بار کاری از دست اقتصاد در حال رکود اروپا برای نجات بحران اقتصادی جهان غرب بر نمی آید. اقتصاد ژاپن خیلی پیش تر از این ها دچار رکود شده بود و اقتصاد مبتنی بر صادرات چین نیز دچار آنفلوآنزا شده است. دکتر مرتضی محیط اقتصاد دان چپ و نظریه پرداز مارکسیست، معتقد است دامنه این بحران سبب تغییرات عمیق سیاسی و اجتماعی در ساختار ایالات متحده خواهد شد. مساله این است که این بار جنگ نیز به یاری آمریکا نمی تواند بیاید، چرا که اصولا یکی از دلایل عمق این بحران هزینه چندین هزار میلیارد دلاری ایالات متحده در جنگ افروزی در گوشه گوشه جهان بوده است.
به هر روی، دامنه بحران شاید تنها محدود به کشورهای غربی نباشد. از هم پاشیدگی اقتصاد کشورهای جبهه مقابل غرب نظیر ایران، ساختارهای سیاسی و اجتماعی این کشورها را نیز هدف قرار خواهد داد. بحران اقتصادی جهانی، نرخ بالای تورم در ایران را افسار گسیخته خواهد کرد و همین امر سبب گسترش اعتراضاتی خواهد شد که هم اکنون به صورت پراکنده در بخش هایی از کشور جریان دارد. سیاست های غلط اقتصادی در دوران بیست ساله پس از جنگ ایران و عراق به استثنای دوره محدودی از سال های اصلاحات، اقتصاد ایران را چنان آسیب پذیر ساخته که کوچک ترین بحرانی در اقتصاد می تواند به از هم پاشیدگی ساختار اجتماعی کشور بینجامد.
چنین بحرانی گریبان کوبا را نیز گرفته است. کوبا پنجاهمین سال پیروزی انقلابی را جشن می گیرد که برای سال ها نشان امید و آرمان اردوگاه چپ بود. انقلابی که حیاط خلوت ایالات متحده در آمریکای جنوبی را کوچک و کوچک تر کرد. انقلابی که برای مردم کوبا بالاترین نرخ سواد و بهداشت جهانی را به ارمغان آورد. انقلابی که بهترین شیوه کشاورزی غیر شیمیایی را به جهان هدیه داد. از طرف دیگری انقلابی که ده ها نفر را به چوبه دار آویخت و آزادی سیاسی را از بین برد و کوبا را به یکی از مراکز توریسم جنسی جهان تبدیل کرد. این روزها در نتیجه بحران اقتصادی، درآمد کوبا از توریسم کاهش شدیدی یافته است و کشور هنوز از آثار طوفان سال گذشته نیز رنج می برد.
همان طور که در بالا گفته شد، احتمالا بحران اقتصادی فعلی در جهان، سبب تغییرات عمیقی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی بسیاری از کشورهای جهان شود. با این حال، به نظر نگارنده این بحران بیشترین تاثیر خود را بر روابط سیاسی جهانی گذاشته و تغییرات ژئوپلیتیکی را موجب خواهد شد. رفتارهای غرب در نزدیک شدن به تهران، در عین حال وحشت شدید اعراب از این نزدیکی یکی از مهمترین این تغییرات است. بر خلاف آن چه برخی از اصلاح طلب ها در ایران بیان می کنند، غرب با خاتمی یا بدون خاتمی ناچار به نزدیکی به ایران است. آن ها خیلی دوست داشتند که ایران را به کره شمالی دیگری تبدیل کنند. با این حال، موقعیت بی نظیر جغرافیایی ایران و مرکزیت ناگریز آن در منطقه استراتژیک انرژی جهانی، غرب را ناگزیر به پذیرش نقش ایران کرده است. همکاری ایران با غرب در برقراری آرامش در عراق نخستین نشان از چنین معامله نانوشته داشت.
با این وجود، حاکمان جمهوری اسلامی نباید از یاد ببرند که بحران های داخلی ایران عمیق تر از آن است که نزدیکی آن ها به غرب چاره ساز مشکلات شود. آن ها نباید از یاد ببرند که شوروی در حالی از هم پاشید که در دوران بهترین روابط سیاسی با غرب به سر می برد. آن چه ایران را از بحران های اقتصادی و سیاسی نجات می دهد صرفا روابط سیاسی با غرب و همکاری با آن ها در اشغالگری نیست. راه چاره ایران، برقراری آزادی و به مشارکت جستن تمام نیروهای داخل و خارج از کشور برای ساختن الگویی نوین در سطح جهانی است.
تصمیمات اوباما
در هفته های گذشته، اوباما رئیس جمهور جدید ایالات متحده دو تصمیم مهم سیاسی درباره خاورمیانه اتخاذ کرد که می تواند سرنوشت دولت او در چهار سال آینده را تعیین کند. نخستین تصمیم اعزام نیروهای بیشتر نظامی به افغانستان برای مقابله با طالبان و القاعده و بالاخره دومین تصمیم، خروج بخش عمده نظامی های ایالات متحده از عراق تا اواسط سال 2010. در حقیقت، هردوی این تصمیم ها توسط او بارها در دوران تبلیغات ریاست جمهوری اعلام شده بود. به هر روی، تصمیم دوم اوباما از پشتیبانی وسیع جهانی در داخل و خارج آمریکا محسوب می شود و بسیاری از عراقی ها نیز این تصمیم را ستایش کرده اند. در عین حال، با توجه به گسترش نسبی امنیت در عراق، ایالات متحده احساس می کند با پیروزی نسبی پس از شش سال جنگ، عراق را ترک می کند. اگر چه مشخص نیست با خروج نیروهای آمریکایی از عراق، وضعیت امنیت این کشور به چه صورت درآید، اما می توان حدس زد که این فرصت را به عراقی ها می دهد تا مستقلانه تر درباره کشورشان تصمیم گیری کنند و گروه های وابسته به کشورها خارجی را از قدرت خارج کنند.
با وجود درستی تصمیم اوباما برای خروج از عراق، اعزام نیروهای نظامی بیشتر به افغانستان، می تواند نتایج فاجعه باری داشته باشد که ایالات متحده را با مشکلاتی بزرگ تر از بحران اقتصادی فعلی مواجه خواهد کرد. تصمیم ایالات متحده درباره افغانستان نشان می دهد که آن ها در طول نه سال گذشته، هم چنان از شناخت منطقه خاورمیانه و خصوصا افغانستان بازمانده اند. همین عدم شناخت بود که ایالات متحده در روزهای اول حمله به افغانستان دچار مشکل اساسی شد و در صورتی ایران وارد جنگ نمی شد، چه بسا جنگ افغانستان با تلفات بزرگی که برای نیروهای ائتلاف به ارمغان می آورد، مردم ایالات متحده را به مقابله می کشاند و منطقه درگیر جنگ فرسایشی طولانی مدت فعلی نمی شد. خاتمی، رئیس جمهور وقت ایران در برنامه مستند بی بی سی، «ایران و غرب» بیان می کند که ایران در آن زمان احساس کرد در افغانستان با ایالات متحده منافع مشترکی دارد و در نتیجه برای سرنگونی طالبان در پشت پرده وارد جنگ شد. مذاکره کننده آمریکایی در امور افغانستان در آن زمان نیز تاکید می کند، ایالات متحده پس از یک ماه با بمباران هوایی یک کشور قبلا ویران شده، به هدفی دست پیدا نکرد. یک روز مقامات ایرانی با آن ها تماس می گیرند و خواهان همکاری با نیروهای ائتلاف می شوند. یک مقام امنیتی ایران وارد اتاق شده و نقشه ای را جلوی آمریکایی ها باز می کند و به آن ها می گوید این ها اهدافی هستند که شما باید بزنید.
به هر روی، آقای اوباما می داند که دارد نیروهایش را به سرزمینی ارسال می کند که نیروهای مسلح آن سابقه 30 سال جنگ های نامنظم داشته اند. او می داند که تنها سه سال پس از اشغال افغانستان بود که نیروهای طالبان مجددا بخش های از کشور را اشغال کردند و قوانین سرسخت اسلامی را در آن بخش ها برقرار کردند. حقیقت این است که افغان ها همواره برای استقلال خود اهمیت زیادی قائل بوده اند و این تنها به نیروهای مخالف ایالات متحده محدود نمی شود. ایران کشوری که برای قرن ها، افغانستان را بخشی از خاک خود می دانست، هیچ گاه تسلط کاملی بر آن منطقه نداشت و افغان ها منطقه خود را به صورت خودگردان اداره می کردند. سران نظامی سابق ارتش شوروی نیز با بیانه ای به ایالات متحده هشدار دادند که این افزایش نیروها، سرنوشتی مشابه آن چه شوروی در افغانستان با آن مواجه شد را برای آمریکا به ارمغان خواهد آورد.
در حقیقت تصمیم اوباما برای اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان از یک طرف و موافقت او برای ابقای قانون عدم شمول زندانی ها متهم به تروریسم در چارچوب حقوق زندانیان، اگر چه شاید برای ساکت کردن جناح های افراطی در ایالات متحده گرفته شده باشد، اما می تواند سرنوشت دردناکی برای اوباما داشته باشد. سرنوشتی که او را در کنار بوش قرار خواهد داد و بر تصمیمات درستی چون خروج از عراق و تلاش برای صلح خاورمیانه سایه سنگینی خواهد انداخت.
انتخابات در اسرائیل
پس از جنگ غزه که بالاخره با کشتار بیش از هزار و چهارصد فلسطینی و سیزده اسرائیلی به پایان رسید، این سرزمین ها در آرامشی نسبی به سر بردند تا انتخابات اسرائیل برگزار شود. یکی از دلایل عمده حمله به غزه برای توقف موشک اندازی گروه های فلسطینی مخالف صلح، نگرانی احزاب میانه روتری نظیر کادیما و کارگر از شکست سنگین در انتخابات بود. آن ها با برانگیختن این جنگ می خواستند به شهروندان اسرائیلی نشان دهند که جایی که پای امنیت اسرائیل در میان باشد، آن ها حتی از نتانیاهو و حزب لیکود هم سخت گیرتر هستند. علی رغم آن که محبوبیت کادیما پس از جنگ بهبود نسبی یافت، اما نتایج انتخابات اسرائیل حکایت از گردش عمیق آرای اسرائیلیان به راست افراطی داشت. حزب کارگر که زمانی تنها حزب قدرتمند اسرائیل بود، در این انتخابات با دستیابی به 13 کرسی حتی در برابر حزب کوچکی نظیر اسرائیل بیتنو که 15 کرسی پارلمان را به دست آورده است، شکست خورد. در این میان، نباید از یاد برد که حزب کادیما نیز توسط آریل شارون تاسیس شد، فردی که افراطی ترین نخست وزیر تاریخ اسرائیل بوده است و به نظر نگارنده کادیما را در بهترین حالت در راست میانه می توان طبقه بندی کرد.
بدین ترتیب، نتایج انتخابات اسرائیل حاکی از شکست سنگین هواداران صلح است. همان طور که در اساسنامه حماس از نابودی اسرائیل و حمله به یهودیان سخن رفته است، در اساسنامه برخی از احزاب راستی که پیروز انتخابات اسرائیل بودند، عقاید نژادپرستانه ای علیه اعراب دیده می شود. به هر حال، احزاب راست گرای اسرائیل به رهبری لیکود توانستند ائتلاف 61 نفری در پارلمان را به دست آوردند و در نتیجه بنیامین نتانیاهو به نخست وزیری اسرائیل برگزیده شد. دولتی که در آن علاوه بر خود نتانیاهو، آویگدر لیبرمن، رهبر حزب اسرائیل بیتنو نفر دوم محسوب می شود. از یاد نبریم که لیبرمن از هواداران سرسخت حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران بوده و دیپلماسی را ابزاری ناکارا در برخورد با تهران می داند. لیبرمن که طبق اسناد تازه منتشر شده زمانی در سازمان های افراطی مسلح صهیونیستی عضویت داشته، از مخالفان سرسخت مذاکرات صلح با اعراب نیز محسوب می شود.
بنیامین نتانیاهو پیش از برگزیده شدن به نخست وزیری، به شدت از آغاز مذاکرات صلح فلسطین و اسرائیل انتقاد کرده بود. او از مخالفین تشکیل کشور مستقل فلسطینی هم محسوب شده و خواهان سرعت بخشیدن به گسترش شهرک های یهودی نشین در کرانه باختری رود اردن است. همین مساله سبب نگرانی جهانی از روی کار آمدن لیکود شده است. در صورتی که جهان بخواهد برخورد منصفانه ای داشته باشد، ضرورت دارد تا دولت لیکود با محدودیت های دیپلماتیکی نظیر آن چه حماس با آن مواجه است، مواجه شود. این امر پیش از این در زمان نخست وزیری اسحاق شامیر در سال های 1986 تا 1992 نیز رخ داد. اسحاق شامیر نیز از مخالفین سرسخت صلح با اعراب بود. اما دولت بوش پدر به دلیل شرایط منطقه ای و جهانی آن زمان، تلاش بسیاری می کرد تا سازمان آزادی بخش فلسطین را به پای مذاکره با اسرائیل بکشاند. در نتیجه فشارهای دیپلماتیک علیه شامیر شدت یافت تا اینکه وی مجبور شد در 1991 با کنفرانس صلح مادرید موافقت کند و این سرآغاز مذاکراتی شد که تا امروز بی نتیجه مانده است.
در مجموع جهان تا کنون واکنش مثبتی به ورود نتانیاهو نشان نداده است و به همین دلیل وی تلاش می کند تا کادیما را نیز به ائتلاف خود وارد کند، بلکه از فشارهای دیپلماتیک کاسته شود. به هر روی، تا آن جایی که به صلح مربوط می شود، هیچ کدام از احزاب اسرائیلی چندان پایبند محسوب نمی شوند. همه آن ها به خوبی می دانند که چاره صلح خروج کامل از مناطق اشغالی 1967 و موافقت با تشکیل کشور مستقل فلسطینی، برچیدن دیوار حائل و توقف گسترش شهرک های یهودی نشین است. هیچ کدام از این شرایط توسط هیچ دولتی در اسرائیل به طور جدی دنبال نشده است، در نتیجه تا آن جا که به صلح فلسطینیان و اعراب مربوط می شود، نتیجه انتخابات اسرائیل چیزی را تغییر نخواهد داد، چرا که اساسا سال هاست پس از ترور اسحاق رابین، چیزی به نام مذاکرات صلح معنای بیروی نداشته است. با این حال، می توان به این امیدوار بود که سیاست های افراطی دولت نتانیاهو سبب شدت یافتن فشارهای دیپلماتیک به اسرائیل شده و صلح را گامی به پیش برد. از یاد نبریم که پایدارترین پیمان صلح اعراب و اسرائیل در زمان حاکمیت مناخیم بگین از حزب لیکود، میان مصر و اسرائیل امضا شد. در هر حال، مواضع نتانیاهو در برابر ایران و برنامه هسته ای تهران بسیار جای نگرانی دارد. وی در نخستین سخنان خود پس از انتخاب به نخست وزیری، ایران را تهدید اصلی علیه موجودیت اسرائیل نامید. سخنی که چند روز پیش از آن نیز توسط ارزیابی وزارت دفاع اسرائیل بیان شده بود. شرایط چنان نشان می دهد 30 سال پس از انقلاب ایران که زنگ خطر را برای اسرائیل به صدا درآورد، امروز دو کشور می روند که به طور جدی در برابر یکدیگر قرار گیرند. برخوردی که دو راه بیشتر پیش رو ندارد، جنگ یا به رسمیت شناختن قدرت ایران در منطقه از سوی اسرائیل و قرار دادن مساله خاورمیانه و سرنوشت اسرائیل در «معامله بزرگ» ایران و ایالات متحده.
مصر گندش را در آورده است
من در این مدت بسیار از حماس و جمهوری اسلامی انتقاد کردم. اما نمی توانم نفرت خود را از مقامات مصری هم که این چنین بی رحمانه چشم بر کشتن برادران فلسطینی خود بسته اند، ببندم. واقعا شرم آور است اگر حقیقت داشته باشد که شما در حال دادن اطلاعات به اسرائیل هستید. بیچاره مردم خاورمیانه که اسیر شما دیکتاتورهای فاسد شده اند. مثلا برای آن که ایران را شکست دهید به جان فلسطینیان افتاده اید در کنار اسرائیل؟؟؟!!! واقعا شرم آور است. ایران و مصر و آمریکا فلسطین و جان مردم مظلوم را محل نبرد خود کرده اند.
حال که این جنگ اتفاق افتاده و اسرائیل حمله زمینی را شروع کرده، دیگر نمی توان نشست و به حماس انتقاد کرد، من امیدوارم مقاومت خانه به خانه مردم فلسطین، غزه را به استالینگراد اسرائیل تبدیل کند. بابا این ها انسان هستند که این طور دارید با سلاح های پیشرفته مسموم به اورانیوم می کشید.
Shadmehr Aghili - Taghdir

مردم قربانی سیاست مداران
خبر دار شدم که دستگاه های اطلاعاتی کشورهای عربی و همچنین بخشی از مردم غزه به ارتش اسرائیل در سرکوبی حماس کمک می کنند. می توان الان مانند برخی دوستان لب گشود و فحش داد. این افراد کاری جز این بلد نیستند و متهم کردن دیگران به الواتی و خوش گذرانی. اما قضیه این هست ببینید کار به کجا رسیده است که مردم فلسطین دارند حماس را لو می دهند. آقایان در آن جا چه کرده اید؟؟؟ یاد ایران می افتم که برخی مردم با حمله ایالات متحده به تهران موافق بودند. تاسف می خوردم از حماقتشان اما از خودم می پرسیدم، ببین جمهوری اسلامی با مردم چه کرده که چنین حرف هایی را می شنوی ازشان. این عاقبت تمام آن هایی هست که راه دیکتاتوری و حذف را انتخاب می کنند. کار جهان چنان می شود که نزدیک ترین هایتان همکار دشمن وحشی می شوند.
آری عزیزانی که ضد مقاومت حماس را لباس زیبای مقاومت می پوشانید، این حاصل حکومت 4 ساله حماس در غزه است. مردم جانشان به لب رسیده که اطلاعات حماس را به اسرائیل می دهد. نپذیرید، واقعیات را نپذیرید. حرف هایتان را هم در ملحفه زیبا نپیچید، نه آقایان حماس هیچ نسبتی با مقاومت توصیفی میشل بن سایق ندارد. حماس امروز با رهبری خالد مشعل، هیچ نسبتی با ابوعمار، ابوجهاد،ابوایاد و لیلا خالد ندارد. رهبران حماس باید به سزای دیکتاتوری و حذف مجازات شوند.
Palestinian girl: Hamas responsible for war

در روزهای اخیر دوستی مرا مورد لطف خود قرار داده بود به سبب انتقاداتم به حماس. ببینیم مردم قربانی در غزه چه نظری راجع به حماس دارند.

محنت فلسطین
می دانستیم چنین خواهد شد. این سوی جهان کریسمس را جشن می گیرند، آن سوی خون می ریزند. نمی توان این متن را به عنوان تحلیل نوشت، چه چیز را باید تحلیل کرد، درندگی در عصر هوشیاری و بیداری. یک گروه به اصطلاح مقاومت، غزه را در حصار گرفته، به زمین های اسرائیل موشک های دست سازی را ارسال می کند که نه دقتی دارند و نه توانایی تخریبی چندانی. اما توانایی آن را دارند که بهانه لازم را به اسرائیل بدهند، تا حمله ای مرگ بار به غم زده ترین منطقه جهان انجام دهد و محنت را صد چندان کند. وضع "مقاومت" حماس به همان وضع خنده دار گروه هایی تبدیل شده که نه شرایط زمان و نه مکان خود را قابل به تشخیص هستند و حقوق مردم تحت سلطه خود را قربانی اهداف قدرت های دیگر کردند. کار را با آن جا رساندند که دولت اسرائیل، وزیر خارجه خود را به مصر ارسال کند و به آن ها بگوید که حمله دفعی به غزه انجام خواهد داد و موافقت ضمنی آن ها را نیز گرفت.

در غزه هم حملات به گونه ای بود که نشان از مطالعه دقیق مواضع حماس در طول شش ماه آتش بس داشت. اکثر قریب به اتفاق کشته شده ها، نظامیان متعلق به گروه حماس و جهاد اسلامی بودند. در طول دو دهه گذشته، چنین حملاتی به چنین دقت و سرعتی از سوی اسرائیل بی سابقه بود. اسرائیل نشان داد توانایی نابودی کامل نیروی نظامی حماس را به هر قیمتی دارد، آن هم زمانی که این گروه قدرت تشخیص شرایط را ندارد.

می توان نشست و مانند همیشه فحاشی به اسرائیل را شروع کرد و تظاهرات علیه اسرائیل کرد، اما آیا در طول سالیان اخیر از اسرائیل کسی جز این را دیده است. اسرائیل نشان داده که پاسخ کلوخ را با توپ و تانک و حمله هوایی می دهد. اسرائیل دوست داشت تا بهانه ای به دست آورد و مرزهای غزه را ببندد تا مقاومت فلسطینی را یارای پیشرفت و به روز رسانی نباشد و حماس به خوبی این خواسته را فراهم کرده است. در این بین سئوالاتی متوجه حماس است، از بیش از 200 موشکی که به نگف ارسال کردید چه چیزی جز کشتن دو دختر بچه فلسطینی بی گناه به دست آوردید؟ اما این بهانه را به اسرائیل دادید تا اهداف دقیق خود را به صورت ضربتی به انجام برساند. هر ناظری در تعجب می ماند، جنبشی که در آرایش مقاومت قرار دارد، چطور اکثر نیروهایش در پایگاه پلیس جمع شده بودند؟ این کودکانی که در موقع حملات مدارسشان تعطیل شد، هیچ پناه گاهی نداشتند. وقتی همه چیز در آستانه جنگ بود و خود هم مشغول آتش باران اسرائیل، مدارس غزه چرا باز بوده اند. از کودکان سپر انسانی در برابر یکی از بی رحم ترین ارتش های دنیا ایجاد کردید؟ آقایان مسئول در غزه، در طول این چند سال در نبرد نظامی با اسرائیل چه چیزی به دست آورده اید. تعداد افرادی که در نبرد با جنبش الفتح از برادران فلسطینی خود کشته اید، بیشتر بوده یا تعداد سربازان اسرائیلی؟ چرا شرایط را به جایی رساندید که کشورهای عرب نیز حامی حملات اسرائیل به غزه باشند؟ آقای خالد مشعل، رهبر در تبعید، خوش در سوریه نشسته اید و ملتی را در شهرها به قربان گاه برده اید. گیرم در نتیجه فساد مقامات الفتح زمانی شما از سکوی دموکراسی بالا رفته اید اما وقت آن نرسیده که دوباره انتخاباتی برگزار شود؟ شاید مردم غزه نخواهند که شما به این روند ادامه دهید.

حملات اسرائیل به غزه بار دیگر نشان داد که اسرائیل به آسانی تن به صلح نمی دهد و همواره به دنبال بهانه ای است تا زیر همه چیز بزند. علاوه براین، نشان داد که راه حل عملا مرده دو کشور، رویایی دست نیافتنی است. مدت هاست روشنفکران جهان پیشنهاد تشکیل یک کشور به نام اسرائیل یا هر نامی با حقوق کامل اعراب برابر یهودی ها داده اند. اسرائیل به زیر بار این پیشنهاد نمی رود، چرا که در آن صورت ظرف مدت کمی مجبور به ترک ماهیت یهودی خود می شود و عملا دولت یهود از بین می رود. اما در صورتی که فلسطینیان بازی دو کشور را رها کنند و به جای سلاح در شرایط حال حاضر به سوی مقاومت مدنی حرکت کنند، می توانند چنین پیشنهادی را عملی کنند. گروه های فلسطینی اگر در حقیقت دنبال حقوق مردم فلسطین هستند، بهتر است بیش از آن که به فکر تشکیل دولتی برای سلطه گری خود باشند، به فکر تامین حقوق اجتماعی و سیاسی مردم خود باشند. اعراب با ارائه طرح صلح عربی و پیشنهاد به رسمیت شناختن اسرائیل، گامی بزرگ را برداشته اند. آیا زمان آن برای گروه هایی نظیر حماس فرا نرسیده تا حداقل با پشتیبانی از چنین طرح هایی زمینه کاهش محنت مردم فلسطین را فراهم آورند؟ تندروی های گروه های فلسطینی تنها جبهه راست افراطی جهانی را تقویت می کن، نه مقاومت فلسطین را.
Ofra Haza Yerushalaim Shel Zahav (Jerusalem of Gold) subbed

از ماست که بر ماست
در هفته ای که گذشت، مقامات ایران لحن بسیار تندی علیه ایالات متحده و کشورهای عربی در صحبت های خود اتخاذ کردند. پس از آن که هاشمی در سخنرانی عید قربان، اوباما را نصیحت کرد تا نسبت به سیاست های هسته ای ایران انتقاد نکند، لاریجانی با لحنی که ته مایه ای از توهین نیز در آن بود، اوباما را کوبید و کشورهای منطقه را به دلیل مخالفت با سیاست های حماس، به باد انتقاد شدید گرفت. در ادامه این سخنرانی های شعارگونه، خاتمی، امام جمعه تهران نیز به دیگران پیوست. تغییر لحن دولت تهران، آن هم به دنبال یک سری از دیدارهای نه چندان مطابق عرف دیپلماتیک از کشورهای منطقه، دلیل بر چیست.
محمود احمدی نژاد و راست گرایان در طول سه سال گذشته سیاست خارجی پیچیده و غیر شفافی را ارائه کردند که نتوانسته اعتماد هیچ کشوری در جهان غیر از دوستان رئیس جمهور نظیر هوگو چاوز و مورالس را جلب کند. احمدی نژاد در طول سال گذشته بارها اقدامات غیردیپلماتیکی کرد که شان سیاست خارجی ایران را پایین آورد. حضور در اجلاس هایی که دعوت رسمی از ایران نشده بود، مهمان خودخوانده شدن در دیدارهایی که حاصلی نداشته و قول و وعده هایی که در عمل به آن ها پشت شد. به نظر می رسد، غیر از مساله هسته ای که محافظه کاران در زمان احمدی نژاد سیاست هماهنگی داشتند در سیاست خارجی چنین نبودند. البته ایجاد در هم ریختگی سیاسی و اقتصادی به اصطلاح برای گیج کردن طرف مقابل، سیاست استراتژیک احمدی نژاد بوده است، اما حامیان ایشان یک نکته را فراموش کردند و به قولی کدو را ندیدند. اگر که می توان در سیاست داخلی با ایجاد بحران و چراغ خاموش قدرت را دست گرفت، در سیاست خارجی با این همه دستگاه های گسترده اطلاعاتی، نمی توان چنین کرد. به هر روی سیاست خارجی احمدی نژاد نه تنها اعتمادی را برنینگیخته که روز به روز کشورهای عربی را از ایران دور کرده و به اسرائیل نزدیک کرده است. کار به آن جا کشیده که دولت های عربی آرزوی آشتی ایران و اسرائیل را می کنند.
کشورهای عربی، از دخالت های دولت ایران در سیاست های داخلی کشورهای عربی بسیار ناخرسند هستند. افزایش ناگهانی بهای نفت، شکست ایالات متحده در عراق، پیروزی حزب الله لبنان در جنگ های سی و سه روزه، سبب قدرت گیری مقطعی ایران در منطقه شد. شانسی که همچون بسیاری از فرصت های دیگر در طول سی سال گذشته و به خصوص سه سال اخیر از دست رفت. ایران به جای آن که به سوی تعامل با کشورهای منطقه نظیر عربستان و مصر حرکت کند، با سیاست های یک جانبه گرایانه خود، به سرنوشت مشابهی نظیر سیاست های یک طرفه ایالات متحده دچار شد. در حقیقت، همان طور که یکی از سران موساد گفت، ایران کاری را برای اسرائیل انجام داد که شاید کسی هیچ گاه تصور آن را هم نمی کرد. پادشاه عربستان سعودی، پالوده خوردن با شیمون پرز را به گفتگو با ایران که تهدید اصلی خاورمیانه از دیدگاه آن ها شده است، ترجیح می دهد.
حال در چنین شرایطی است که سیاست ناهمگون خارجی ایران، به یکباره تهاجمی می شود. کارگزارن بسیج دانشجویی، به سفارت ها و دفاتر هواپیمایی کشورهای عربی حمله می برند، مقامات ایران پا را از انتقاد درازتر کرده اند و فحاشی می کنند. حقیقت این است که انتخاب اوباما و امید به پیشرفت مذاکرات صلح خاورمیانه که کلید حل مشکلات خاورمیانه است، علاوه بر دوری گزینی کشورهای منطقه از ایران، خشم تهران را برانگیخته است و گویا آن ها تصمیم گرفته اند به قول خودمانی، حالا که ما در بازی نیستیم پس بازی خراب. اما جمهوری اسلامی از یک نکته غافل است، تهاجم به کشورهای عربی آن ها را نمی ترساند به گونه ای که به آغوش ایران بیایند، بلکه بر عکس به همان سویی خواهند رفت که ایالات متحده می خواهد. مخالفت اعراب با برنامه هسته ای ایران و نظامی خواندن ایران، برای جمهوری اسلامی به مثابه فاجعه ای در سیاست خارجی خواهد بود که تنها دو گزینه را پیش روی ایران خواهد گذاشت، معامله ای بزرگ با اعراب که با منافع ملی ایران سازگاری ندارند یا ادامه سیاست های یک جانبه گرایانه خود و در نتیجه، اتحاد اسرائیل و اعراب علیه ایران و در نهایت جنگ خواهد بود.جمهوری اسلامی باید بپذیرد، سیاست های ایران در سه سال گذشته سبب بی اعتمادی اعراب شده است. کشورهایی که در زمان خاتمی می جنبیدند تا یکی زودتر از دیگری با ایران پیمان ببندد، امروز چنان به تهران بی اعتماد هستند که حاضرند هرچه سریع تر با اسرائیل پیمان صلح دائمی ببندند. مقامات ایران هم بهتر است به جای جیغ و داد، یک بار برای همیشه سیاست همگونی در امور خارجه در پیش گیرند تا کشورهای جهان این گونه به جمهوری اسلامی بی اعتماد نباشند.