آوای رهایی
پراکنده های سینا مالکی
انجمن شاعران مرده نگاه زنده ای به مرگ آزاداندیشی
فیلم درخشان "انجمن شاعران مرده" را بارها و بارها دیدم و فیلم نامه اش را برای درک دقیق دیالوگ ها و آن چه فیلم می خواهد بیان کند نیز خواندم. فیلم داستان کالجی را در آمریکا بیان می دارد که بر اساس شعارهای "نظم ، انضباط، سنت و.." بنیان نهاده شده است. دانش آموزانی از طبقات نسبتا مرفه جامعه که در آرزوی راه یابی به دانشگاه های مطرحی چون هاروارد در سنگر "سنت" گرد هم آمده اند. دانش آموزانی که وظیفه دارند در ساعات معینی به کلاس های خشک و بی روح بروند و در ساعات معینی درس بخوانند و ساعتی خاص نیز بخوابند. همه چیز از قبل معلوم است، والدین آینده فرزندان را رقم زده اند و برایشان برنامه ریخته اند و کالج معروف آن ها نیز بستر ساز رسیدن والدین به آرزوهای ناکام خویش در جلوه فرزندان است. داستان از آن جا عمق می گیرد که استاد زبان انگلیسی سابق بازنشسته شده و استاد جوان جدیدی که اتفاقا در همین کالج درس خوانده و از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شده جای او را می گیرد. استاد جدید گستاخانه دانش آموزان را به آزاداندیشی فرا می خواند و صفحات ملال آور تعریف شعر و ادبیات در غالب خاص را پاره می کند. او به جای آن که مغز دانش اموزان را با شعرهای کهن، مثلا زیبا و کلاسیک پر کند، آنان را وادار به تفکر و ساخت شعر و بنیان شکنی می کند. دانش آموزان در پی سوابق این استاد غیر عادی که تعجب سایر اساتید "سنت" را برانگیخته است، او را سردبیر نشریه هفتگی کالج می یابند و با انجمنی پنهانی آشنا می شوند از جوانان آن روزها به نام "انجمن شاعران مرده". این انجمن جلساتش را در غاری پنهان در نزدیکی کالج تشکیل می داده و در پی بلعیدن معنای زندگی بوده است. در کنار گذار به آزاداندیشی و فرار از عادات و تعبیرات متداول ، در پی درک زندگی به سوی لمس جنس مخالف و چشیدن طعم میوه ممنوع می روند. در پی این ها تغییراتی در زندگی و رفتار جوانان حاصل می شود که از چشم مدیران و والدین چنهان نمی ماند. داستان آن جا اوج می گیرد که یکی از دانش آموزان که پدرش او را پزشکی فارغ التحصیل از هاروارد می خواهد، دوست دارد که بازیگر شود. پنهانی به تیاتری می پیوندد و کار را شروع می کند و خیلی زودبه اوج می رسد. پدر اطلاع می یابد و سعی در مقابله می کند اما پسر دیگر نمی خواهد در چارچوب های "سنت " بماند. او می خواهد خودش باشد و ادامه می دهد تا این که در شب شروع تیاتر در حضور پدر بهترین می شود. اما پدر که خود را مالک و دلسوز او می داند و او را از خودش بهتر می شناسد مقابله می کند و به او می گوید هرگز اجازه ادامه این کار را به او نمی دهد و داستان این پسر با خودکشی او پایانی تراژیک می یابد. مدیران کالج به جای درک واقعیت علت این کار در پی عامل استاد نواندیش را محکوم و اخراج می کنند. ایستادن دانش اموزان در روز وداع بر صندلی ها و سر فرود آوردن در برابر استاد دو تعبیر نشان می دهد. یکی شکسته شدن سنت مرتب بودن و رعایت نظم اجباری و دیگری احترام به آزادی و ازاد اندیشی است. در این فیلم کالج به صورت نماینده ای از جامعه ای خشک، با نظم اجباری و تحمیق توده ها به همراه سنتی غیر قابل تغییر ظاهر می شود.مدیران به صورت حاکمانی که نمی خواهند نتایج اعمالشان را در از هم گسیختگی اجتماع بپذیرند و ان را به گردن دگر اندیشان و دشمن خارجی می اندازند ظاهر می شود. فیلم نشان می دهد که در جوی آزاداندیش چگونه مخالفان کنار هم می ایند و عمل به آن چه درست می پندارند و علاقه دارند چه نتایج نیکویی در پی دارد. این فیلم برای هر حالتی نکته ای دارد. از ساخت آن بیش از 16 سال می گذرد اما وقایع تلخ این روزها در اخراج اساتیدی آزاداندیش و حرکت محور از دانشگاه ها مرا به یاد آن انداخته است. اما فیلم با مرگ آن جوان و اخراج استادی پایان نمی پذیرد. پیروزی جوانی دیگر در چشیدن طعم میوه ممنوع و رسیدن به کسی که بی اندازه دوستش دارد حکایت از استمرار بر عقیده ای است که مشتاقانه خواهان آنیم. امر بسیار جالب فیلم دوری از خشونت جوانان و حرکت گام به گام ان هاست برای رسیدن به آزادی. حتی در برابر خشونت مدیران و والدین نه فقط دستی از سر خشم بر نمی آورند که حتی پی انتقامی نیز نیستند. اگر آن مبارزات آرام، هوشمندانه ولی پیگیر نبود امروز مدارس، کالج ها و دانشگاه های آمریکا مامنی برای اندیشه ها و ایده های ناب هنری، علمی، ادبی و... نبود. این فیلم که حکایت گر دوران گذار به آزادی و سختی های راه است جلوه ای از نبرد امروز درونی و بیرونی ماست. نبرد درونی با ذهنیت استبدادیمان و با آن ها که نمی گذارند آزاد بیندیشیم. درسی که این فیلم برای من داشت پیگیری مشتاقانه آزادی اندیشه و عدم سلطه پذیری غیر معقول در عین پایبندی به آرامش بود. آن چه امروز در دانشجویان ما گم شده است عدم مبارزه با خویشتن استبدادی است و عدم پیگیری آزادی اندیشه. چنین است که گه گاهی تیری در تاریکی رها می شود تنی چند به زندان می افتند، و تمام می شود. نبود همین تفکر است که می بینیم تنی چند شعله ای تیز می شوند و بعد خاموش. فیلم "انجمن شاعران مرده" نکات نهفته بسیاری برای آموختن دارد که در حوصله وبلاگ نمی گنجد. دیدن این فیلم را به تمام آنان که دل در گرو روزی دارند تا ایده های نابشان را در فضایی آزاد پیاده کنند و در هوای خوش آزادی نفس بکشند چه در اجتماع و چه در دانشگاه توصیه می کنم. بیایید که آزاداندیشی را با علم گریزی اشتباه نگیریم و شکستن سنت ها را در بی توجهی به علم ندانیم. اندیشه آزاد پر از مفاهیم خامی است که دست توانای رهایی بدان شکل می دهد. آن چه امروز در دانشگاه می بینیم از یک طرف علم گریزانند، که البته منظور تمام رشته های هنری، علمی و ادبی و... است و از طرف دیگر دانشجویانی که سر در آخور اندیشه های پوسیده کرده اند. آزاد اندیشی هیچ یک از این دو نیست و فقط یک چیز است ازادی در اندیشه، تولید ایده ها و آرمان گرایی در عمل منطبق با واقعیات
1 Comments:
Blogger آهو said...
سينا جون،
چه تحليل قشنگي!
من اين فيلم رو متاسفانه نديدم. ولي بايد اعتراف كنم كه از دانشگاه رفتن تو امريكا خيلي لذت مي برم. آزادي موهبت خيلي خوبيه. تو امريكا هم خيلي مبارزه هاي فرهنگي براي آزادي و تبعيض زدايي شده. همه مردم ياد گرفتن كه به اعتقاد و آيين همديگه احترام بذارن.
ممنون از پست قشنگت.

Links to this post:
Create a Link