آوای رهایی
پراکنده های سینا مالکی
آتش بس در روز جوان
فرصتي دست داد بعد از جلسه کسل کننده روز جوان در مشارکت با يکي از دوستان برويم سينما. راستي قبل از اين که بروم سينما، مثلا ديروز روز جوان بود و عنوان جلسه مشارکت: "جوانان مي گويند...."، رضا شريفي هم دانشگاهي عزيز ما هم مدير جلسه. صد رحمت به آن سياستمداران پير، اين جوان هاشون که احساس مي کنند، خودشان يک پا ارسطو هستند و روانشناس و جامعه شناس. نماينده نهضت آزادي که نمي دانم اين تز گردش نخبگانش را از کجا آورده بود. يعني غلط نبود ولي ابهاماتي داشت. اما از همه بهتر يک تپلي بود دانشجوي ارتباطات دهن هر چي سيمور هرش هست را سرويس نمود و گفت جنگ احتمالش کم است. ولي تاکيد کرد به بعضي ها که تحريم از جنگ هم بدتر است. با من که نبود فکر کنم؟؟ اين الپر هم که اين روزها يک بار سوتي داد، در صدد رفع سوتي داشتند مانند دوستان مشارکتي شان دنبال لحاف ملا در تاريخ ايران مي گشتند. البته تمام اختلافات را گفتند الا سال 78 که احتمالا بدجور با علي افشاري دست به يقه شدند. ولي خداييش دو نفر در جلسه بودند که ديگر تهش بودند. يکي آن پسر، عضو مجلس دانش آموزي (اين يکي نهاد رو ديگر نمي دانم از کجا يافتند، کار کروبي هست فکر کنم)، اين فکر کرده بود دريدايي، بودرياري، مارکوزه اي چيزي هست، اين قدر پست مدرن، پيش مدرن کرد و غلط و درست به هم بافت که نگو. مشارکتي ها واقعا در داشتن تيوريسين مشکل داشتند، که خوب اين عزيز کرده ايشالا جبران مي کند. يکي هم آن خانه کشاورزي ها. من اسمشون را گذاشتم، وقتي بورژواها مي گويند آخييييي

اما بعد از اين جلسه رفتيم سينما ديدن کار جديد تهميه ميلاني، يعني آتش بس. ما هم که خوب فمينيستيم و ايشان هم لابد فيلم ساز محبوب. البته من هيچ وقت عقايد خودم را مبناي سنجش فيلم نمي کنم، ممکن هست يک فيلم را نازي ها هم بسازند ولي لذت ببرم. من در فيلم به دنيال، ديالوگ هاي به جا، طرح پرسش، تعليق هماهنگ، نگه داشتن بيننده تا لحظه آخر، نورپردازي، فيلم برداري، موسيقي و... هستم، نه فقط سوژه و پيام فيلم. در نتيجه خانم ميلاني رفاقت به کنار اما نقد فيلمتان. يادش بخير قوچاني آن موقع که خاتمي گاهي سوتي مي داد و مثلا مي گفت ما زنداني سياسي نداريم، به او گفت لطفا سکوت کن. من هم از خانم ميلاني مي گويم، جهت حفظ اصول فمينيستي لطفا فيلم مي خواي بسازي لاقل مثل دوزن يا نيمه پنهان بساز. بازي گلزار که اصلا خوب نبود. مهناز افشار در اين جور نقش ها نمي تواند خوب بازي کند. فيلم نامه يک جور نگم هجو، طنز لمپنانه اي بود من نفهميدم تاکيد پسر به اين که مادرش فمينيست است و از عروسش حمايت مي کند، در حالي که عروس به دروغ خود را کتک خورده نشان مي داد، چه القايي بايد به بيننده مي کرد؟ بعد هم آقاي روانشناس از همه بهتر بود که بايد ناجي زن بيچاره مي شد. بعدش هم خانم ميلاني، مي شود بگوييد اين روش اعجاز آور 10 روزه را از کجا ياد گرفتيد؟ اين که تمام شخصيت ها غير از سايه نيازي و البته لاله دوستش مرد بودند، آقاي دکتر روانشناس، آقاي دکتر وکيل، رييس شرکت که مثل هميشه بايد همسر عزيزتان باشند. خوب بود اگر حامل اعتراضي هم بود. البته خوب من سر فيلم خيلي حساسم، و خيلي ايراد مي گيرم. نقدها تا همين جا بس است، ايرادات را هم در نظر نگيريد وبرويد ببينيد، به هر حا شايد براي رسيدن به ايده خانواده مدني حميدرضا جلايي پور بد نباشد. به هر حال من که اين فيلم را اصلا فمينيستي نمي دانم ولطفا خانم ميلاني هم اسمش را فمينيستي نگذارند، که شاکي مي شوم
پ.ن. بچه ها مريم صورتک، دو تا متن دارد در وبلاگش اين و اين ، خيلی دردناک هست، باز هم بگوييد در اِران به زن و مرد به يک اندازه ظلم می شود
0 Comments:
Links to this post:
Create a Link