آوای رهایی
پراکنده های سینا مالکی
انحراف تراژیک قوچانی
متن زیر همانطور که بیان کرده بودم به دلیل حاوی بودن یک جمله دور از اخلاق سیاسی اصلاح شد. در ضمن دوستی گفته بودند از سر لطف که این نوشته تند است والا تند و تیزش را نمی دانم هر چه هست حقیقت است و حقیقت هم سبب ایجاد بحران در ذهن و تشویش اذهان عمومی
------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد قوچانی را آن قدر دوست داشته و دارم که در این یک سال دندان خشم بر جگر نهاده و لب به سخنی در برابرش نگشودم. اما این بار دگرگونه بود. بارها مطلب را خواندم و بارها جستجو کردم که منطقی در آن نقد زیر عنوان "انحراف چهل ساله بیابم" اما نشد. چند روزی است با خود کلنجار می روم، اما محمد جان این بار جگرم زخم برداشته بود و تاب فشردن دندان را نداشت.

سال های دور اصلاحات برای ما که دلی در گرو آن بسته بودیم خاطره مطبوعاتی بود که روزنامه نگارانی نواندیش و نوزا را به جامعه معرفی می کرد. قوچانی که آن روزها در سنین فعلی من بود یکی از آن دسته نویسندگان شجاع محسوب می شد. کسی در شروع دهه بیست زندگیش همپای گنجی در گزندگی بیان و عمق اندیشه و نوشتار. خاطره زندان های پس از سال 76 خاطره ای تلخ است، این که در زندان چه بر سر افراد می آمد که یا مانند علی افشاری عزیز و اکبر راه را از حرکت درون چارچوب قانون اساسی (حتی برای تغییر آن) جدا می کردند و یا مانند قوچانی اگر از خاتمی عبور می کردند به جای عقب تری یعنی آقای رفسنجانی متمایل می شدند.

تا بدین جا هرجی بر قوچانی نبود، او می توانست هر آن گونه که می خواهد اندیشه کند و صد البته عمل، اما این روزها رنگ دیگری نیز از او ظاهر شده است. نقدهای قوچانی دیگر آن مایه های گذشته را ندارد، متن های او همچنان زیباست و خواندنی از لحاظ نثر نوشتار اما به شدت درون تهی و سرشار از دروغ و مکر و دغل.

قوچانی حق دارد همچون هر ایرانی دیگری به هر سازمان و گروهی انتقاد کند، اما این بار نقدش دگرگونه بود. محمد جان از نوشتار تو بوی خیانت به یک نسل از مبارزین این مملکت به مشام می رسد. افسوس که کیش شخصیت، غرور ذاتی و انتقاد ناپذیری عقب مانده ای همچون رجوی پر افتخار ترین سازمان مبارز ایرانی را به آن چنان ورطه ای کشانده که امروز به بهانه مقابله با او تیشه بر ریشه درخت رسای ستاره درخشان مبارزه با استبداد یعنی شهید محمد حنیف نژاد زده شود. محمد جان این نقد نبود این توهین نامه و دروغ پردازی با استفاده از ادبیات سکسی مستهجنی بود که هر بار بدان نگریستم، اشک امانم نداد. این چه ادبیاتی بود دختر بدقواره ای به نام پوران، یا دختر 18 ساله بنی صدر و یا... در آن لحظات به یاد چهره حنیف می افتادم در پس آن عکس در پیشگاه کتابخانه لطف الله میثمی در چشم انداز و یا شوق مبارزه و عظمت شجاعتی که از چشمان مجاهد شهید فاطمه امینی هویدا است. آه! محمد جان حکایت تلخی بود از قوچانی شجاع، قوچانی حق گو تا قوچانی که ... محمد جان! باور ندارم برای حتی بک بار کتاب راه تکامل را خوانده باشی و یا دفاعیات مجاهد شهید علی میهن دوست در بیدادگاه پهلوی. آری! خون حنیف به پای مبارزه ای ریخته شد که 7 سال بعد از درون آن انقلاب بهمن 57 سر برافراشت، اما افسوس که یک خود بزرگ بین خشونت طلب با تعطیل کردن برنامه نقد بی رحمانه و اقتدار گرایی بی حد و حصر خویش تمام دستاوردهای آن بزرگان را بر باد داد. محمد جان! با اشکی که از چشمان دلسوختگان ایران جاری گشته چه می کنی؟ در طول این چند روز بسیارانی را دیدم که چگونه در هنگام خواندن آن متن چهره شان خیس از اشک شده بود. قوچانی عزیز روزگاری در این کشور مادر رضایی ها، مادر وطن نام داشت. در تازخ خوانده ای نه؟ افسوس که نسل حاضر با بی مسئولیتی و عدم شناخت دقیق شرایط زمانی و تاریخی مبارزه پیگیر پدران و مادران خویش علیه استبداد سیاه پهلوی را به سخره می گیرند و افسوس بیشتر برای قوچانی که هنگامی خود الگویی در شجاعت و عمل به حساب می آمد.

به هر روی، تو دروغی دیگر نیز گفتی و من نمی دانم این دیگر چه حیله ای است که می خواهی چهره بازرگان را خراب کنی. تو با اجازه چه کسی از او مایه می گذاری؟ فرزندان بازرگان مشخص هستند و زنده و پایدار و در برابر سواستفاده گران نه با خشونت و حذف و... که با قلم می ایستند. بازرگانی که مجاهدین را فرزندان عزیز خود می دانست، کسی که سعی داشت تا آنان را به شورای انقلاب وارد کند و یا در حکومت دستی برای آنان بگشاید، امروز مایه ای می شود برای اتهام به حنیف نژاد. اصلا حنیف نژاد و محسن و بدیع زادگان که تاریخ ایران مبارزینی چنین به خود ندیده است شاگردان بازرگان و از اعضای نهضت آزادی ایران بودند. هنوز که هنوز افتخار نهضت آزادی به این است که در دهه 50 مجاهدین پر افتخاری را به ایرانیان تقدیم کرد.

قوچانی عزیز تو اینک به همان دامی افتادی که مسعود رجوی افتاد. کیش شخصیت، بی توجهی به انتقادات، خشونت طلبی (خشونت تنها فیزیکی نیست که دروغ بزرگترین خشونت است)، اقتدارگرایی و... سرنوشتش همان شد که امروز مافیای خشونتش در نزدیکی بغداد شب و روز در خواب ویرانی ایران و ایرانی باشد و تو نیز داری از سویی دیگر همان راه را می روی.

اما روی سخن دیگر با خواننده این متن است. روزگار محمد و سعید و اصغر و فاطمه و پوران و... دگرگونه بود و شرایطی دیگر نیز همچنین، امروز ادامه راه مجاهد نه در مرثیه سرایی با سلاح و خشونت و حذف و ترور و در دامن دشمن قرار گرفتن که در پرهیز در خشونت به هر شکل از آن و قانون گرایی برای ایجاد دموکراسی درونزا و دولت-ملت مدرن است. اگر چه با اندیشه مذهبی مجاهدین و هم دوستان ملی مذهبی برای رسیدن به سیاست مخالفم اما این تعبیر لطف الله میثمی معنایی بسیار فراتر از دین و مذهب و... دارد:
"آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزدیند "

بکوشیم که در هر مقام و عقیده ای هستیم صداقت و راستی و آزادگی را از حسین، از کانت، از رزا لوکزامبورگ، از... بیاموزیم که از یزیدیان نباشیم.
------------------------------------------------------------------------------------------------
آینده ایران متعلق به هیچ کس نیست، مطلبی خواندنی از رضا علیجانی
------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------
0 Comments:
Links to this post:
Create a Link