آوای رهایی
پراکنده های سینا مالکی
پنجم شهریور ماه ۱۳۸۵
زنستان 10 و روسپیگری
زنستان شماره 10 منتشر شد و من مقالات زیر را خواندم. به نظرم بهترین مقاله مقاله جامعه شناسانه فرناز بود:
سوم شهریور ماه ۱۳۸۵
آن که با اسب سفید می آید
مانده ام میان رفتن و ماندن، نه قرار ماندن است نه توان رفتن.... این راه به کجاست؟ شعله های جنگی که هر روز نزدیک تر می شود... انگار درست بغل خانه ماست... آن ها که تربیت می شوند تا قلع و قمع کنند و بعد آن شوالیه با اسب سفید بیاید و صلح را به ارمغان بیاورد و در این میان انسان کجا قرار می گیرد؟؟؟؟؟
------------------------------------------------------------------------------------------------
اول شهریور ماه ۱۳۸۵
به این می گن کنش
هیچ وقت تا این حد خشنود نبودم . این پست فرناز را حتما بخوانید:
"گفته بودم این روزها درگیر عشق و انگیزه ای هستیم که تازه ام کرده است...تو خیابات های مالزی که راه می رفتیم یکهو من و زارا سر بر می گرداندیم و می دیدیم مریم و جلوه کلی عقب ماندند! آنقدر گرم بحث درباره "عشق تازه" بودند که سرعت راه رفتنشان حلزونی شده بود!...ماجرا از این قرار است که بعد از تجمع 22 خرداد سال 1385، ما گروهی از فعالان جنبش زنان که امضا کنندگان فراخوان دعوت به تجمع نیزبودیم، تصمیم گرفتیم کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» را ساماندهی و اجرا کنیم...تمام این دوماه و اندی گذشته هفته ای لااقل دو جلسه چند ساعته داشتیم، کمیته های کاری تشکیل شده است، برنامه ورک شاپ آموزشی برای داوطلبان این کمپین برنامه ریزی و به صورت آزمایشی اجرا شده است، متون جزوه ها و بروشورها اماده، برگه های امضا اماده، چهار شیوه اجرایی کمپین برنامه ریزی و وب سایت ویژه این کمپین نیز روز یک شنبه افتتاح خواهد شد"...
سی ام مرداد ماه ۱۳۸۵
شعبان رفت همچون آیشمن و...
هیچگاه در این روز سیاه تاریخ یعنی 28 مرداد توان نوشتنم نبوده است و چنین بود که امروز می نگارم. هر ساله از درد و رنج و تباهی مردم در روزگار پس از کودتای ملی آقایان محمد رضا پهلوی، حسین مکی، مظفر بقایی و آن سرسلسله دار نیروهای مذهبی آقای کاشانی گفته ام و همواره بر این نکته تاکید که هیچ چیز جز نا آگاهی، بی کفایتی و خیانت افراد نام برده شده دلیل آن شکست نبود، پس بی خودی هنوز در ویرانه های تاریخ در پی کینه کشی از آمریکا و انگلیس یا حزب توده نباشید.
مقاله آیشمن در اورشلیم نوشته هانا آرنت برگی درخشان در شناسایی عواملی است که منجر به آن می شود تا یک انسان گفتگوی خویش با وجدانش را تعطیل کند و آن گاه از درون تهی شده سر به آستان دیکتاتوری و توتالیتریسم نهاده و ماشین جنگی و ابزار خشونت او می گردد. این چنین است که شاید چندان هرجی بر ایشمن نیست که آن جنایات را در آشویتس و.... صورت داد که عامل اصلی حضور کینه و نفرت و انتقام و جهل در جان آدمی است. شعبان جعفری از آن دسته بود، او به درستی بی مخ بود که جایی برای اندیشه در مغزش باقی نگذاشته بود و چنین انسانی است که خود برده خشونت شده و انسان را به یاد صحنه هایی می اندازد که بردگان سیاه پوست بر تن هم نوعان خود تازیانه می نواختند. آری شعبان رفت در روز کودتا ولی دیگر زمان آن گذشته که فحش و ناسزا بر او نثار کنیم. خدایش بیامرزاد که او جاهلی بود در میان جمع کثیر نادانان که توانایی فیزیکی بیشتری داشت و نه تقصیری بیشتر.
بیست و پنجم مرداد ماه ۱۳۸۵
مرگ کنش ورزی در ایران
این روزها همه از جو سنگین افسردگی در ایران می نالند. از این که همه چیز سکون شده است و سکوت و انفعال. اما واقعا ریشه در چیست؟ در طول 150 سال اخیر که مبارزه برای آزادی و دموکراسی و حقوق بشر در ایران آغاز شده است آن چه صورت گرفته سراسر اعمالی واکنشی بوده. یعنی همیشه ما یا در تضاد با دیگری وارد عمل شده ایم و یا در صدد استفاده از تضادهای درونی دیگران. کدام کنش، کدام زایش و کدام عمل مستقل از افراد و وضعیت دیده شده است؟ جز تک ستاره هایی چون هدایت در نویسندگی واقعا هیچ جریان دیگری نداشته ایم که بر اساس تبیین وضعیت تاریخی، به زایشی در اندیشه و کنشی متناظر رسیده باشد. در حال حاضر هم به استثنای بخشی از جنبش زنان دیگران همه و همه از اصلاح طلب گرفته تا گنجی تا دفتر تحکیم وحدت مشغول واکنش هستند. اصلاح طلبان که تنها در پی استفاده از تضادهای درونی جناح راست بوده و اگر شورای نگهبان حالش خوب باشد صد البته مرد میدانند و پیشگام حرکت. گنجی هم اگر آن چه می گوید ناگهان بر مبنای یک حادثه از بین رفت حرفی برای گفتن ندارد. دفتر تحکیم هم که به سلامتی اگر اصلاح طلبان از صحنه بروند دیگر کسی را ندارد تا واکنش انجام دهد. باید بدانیم که آزادی انسان در کنش ورزی او ظاهر گردیده و بنابراین تنها زایش در اندیشه و حرکات کنشی و نه واکنشی توانایی پیشبرد اهداف عالی ایرانیان را دارد. به تدریج در پست های آینده به ریشه اعمال انفعالی و واکنشی با خصیصه ضد رادیکال در ایران خواهم پرداخت. اما آنچه مهم است این نکته بوده که زمان آن فرا رسیده که به جای فکر به تضادها و ... به فکر تعریف عملی مستقل از شرایط باشیم که آمدن یکی و رفتن دیگری آن چنان تاثیری بر آن نداشته باشد.
هفدهم مرداد ماه ۱۳۸۵
زنان و مشروطه و زنستان نهم
شماره جدید نشریه زنستان منتشر شد اگر چه مطالب کمی دارد و گویا مجبور شده اند از مطالب تکراری استفاده کنند اما به هر حال پر مایه است. فرناز عزیز هم مفصل از سختی آپ دیت کردن سایت نوشته. من مطلب زیر را توصیه می کنم:
پانزدهم مرداد ماه ۱۳۸۵
علم برای جنگ
به هر دانشگاهی که سر بزنی و بخواهی ببینی چه کارهای تحقیقاتی می کنند می بینی همه چیز مربوط به جنگ است و ساخت سلاح. چند وقت پیش با یکی از اساتید آن طرف مرز گفتگو می کردم جمله ای گفت اگر جنگ نبود علم این قدر توسعه پیدا نمی کرد. راست می گوید اگر در هیروشیما 140000 نفر کشته نمی شدند کجا خبری بود از انرژی هسته ای و ثمرات گهربارش در گرمای زمین، اگر و اگر و....رییس شرکتی که نشسته و هی با آب و تاب از قدرت نظامی فلان هواپیما و... می گوید. می گویند مهندسین سازنگان اجتماعند. این که ویرانگری است.
نه من علم در خدمت جنگ نمی خواهم و من نمی خواهم آنچه برایش تلاش می کنم روزی سبب مرگ کسی شود. من علم را دوست دارم و رشته ام یعنی مهندسی و آن را تنها برای آسایش بشر می خواهم .